قربون مهربونیات چه میکنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت.
(لطفا بیاد عشقِ دوران جوانی عمو، اشعار فوق را با صدای مریم حیدرزاده قرائت فرمایید)

تولد گرانقدر مَفخر کائنات و تتمه اهل زمان ارواحنا له فدا که صف کشتگانش از اینجا تا به کجا، بر تمامی عمو دوستان عالم فانی مبارک باد
عمر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید.
خالی از لطف نیست که عهد مودت به جا آورده و منت دوستان دور دست بر دیده نهاد و کلامی اندر احوالات شیخ تقریر کنیم.
که من لا یحظر و هو عمو کَمَن یترکه الحیات.
گویندگان عهد عتیق و مریدان حکایت کنند که چندی گذشته و گوهر وجود شیخ ما چُنان نایاب گردید که مریدان را خیال در خاطر پریشان شد و بیم ورود تیر طنازی رقیب به درگاه آنجناب در دل اوفتاد. و از آنجا که جملگی دستشان از خوان نعمت شیخ ما کوتاه بود حقیر سرا پا تقصیر را برا آن گماشتند که احوالات شیخ را تفحص کرده و صحّت و سُقمِ این گُمان را بر مریدان فاش سازم.
از آنجا که تفحص در کار شیخ دور از وظیفه بندگیست و قوه عاقله این حقیر را توان ادراک از معانی حیات شیخ قاصر است حاجت به در گاه هم او بردم تا بدین راه هم خود را نزد شیخ شیرین نموده و هم مریدان را تحفه ای از کلام و احوال شیخ به ارمغان آورم.
دست بر سینه و سر بزیر به نزد شیخ در آمدم و گفتمو عمو آ مریدان را سوالی در سر است و در کوی و برزن بر سر زبان کرده اند که عمو از دست بشد و در نهان چنین و چنان گویند. با لحن پر طمطراق همیشه بی هیچ تعلل و شبه ای باد در غبغب گرانمایه افکند و فرمود " بزار بگن فنایی" و مرا از این حسن گفتار چنان شعفی در دل پدید آمد که لازم دانستم این موهبت الهی را با شما فاش سازم.
باشد که خداوند هماره عمویمان را سر افراز خواهد
آمین رب العالمین
فارغ از هر زنده باد و مرده باد (حس تملقم نمیاد)
دلم برات تنگ شده عمو![]()
![]()
![]()
فکرش و بکن من !!! دلم برا تو تنگ شده !!!!!؟!!!
زیاده عرضی نیست
سر افراز باشی.
میدونم کسی جز این پرشین ِ یاسمنگولا اینجا نمیاد
مینیویسم مدرک جمع کنم
که اگه بعدها یک روزی تو ی زندگیمون گفتی تو منو فروختی بگم برو بلاگتو باز کن.
این که کم مینویسم هم یک امتیاز به نفع تو![]()
![]()
![]()
گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ
این درگه ما درگه نامیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
بار دیگر به تو باز میگردیم و درگاه تو همیشه بر توبه کننده گان باز . رو سیاه به درگاه ستایش تو باز میگردم .
عموآ جهان پادشاهی توراست .شنیدم ماهی و هم شاهی بیا ببینمت .
حال پاچه خواری هم نیست
فقط میخوام بگم میخوامت عمو
هرچند بیشتر در مواقع نیاز
و مریدان را خود توان آن نبود آنقدر که به درک مقامات آن بزرگ برآیند و بدین سبب در بند تن فرود آمدند.
و از آنجمله به زمینی ترین شان قناعت کرده و همه خود در درک آن حیران گشتند.
آنکه جمله مریدان را انگشت حیرت بر دهان آورد شصت پایی بود که یونانی اش می خواندند.
همه مریدان هر چه گفتند
در وصف این کوتاه انگشت خلقت گفتند و
در این راه بسی جان فشانی ها کردند
و در آخر
آن انگشت نیز
خود فهم نشد
"عقل تو چون قطره ای مانده ز دریا جدا
چند کند قطره فهم وسعت دریای عشق"

جمال در نظر و شوق همچنان باقیست
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست
از آنجا که نظر ملوکانه آن بزرگ همواره بر آن بود که تنها خوری به ای نحو کان در حکم محاربه با عموییت اوست بر آن شدیم که رفیقان شفیق را در این اندکک فرصت سپاس و پاچه خواری و تملق شریک خود سازیم که شرط انصاف نباشد که زبان سعدی در کام و ذوالفقار علی در نیام.
بی تو یارا قرار نتوانم کرد
اخسان تورا شمار نتوانم کرد
گر بر تن من زبان شود هر مویی
یک شکر تو از هزار نتوانم کرد .
در آغاز کلمه بود و کلمه عمو بود و عمو کلمه بود.
نفهمیدم چی گفتم ولی خیلی با کلاس در اومد
در خور شان عمو
.
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و بشکر اندرش مزید نعمت.
پیرو کلام گهربار
من لم یشکر و المخلوق و لم یشکر وخالق.
برآن شدیم تا خداوند کار رفاقت را به ستایش نشسته و نا چیز توان شیرین زبانیمان را در وصف صفات او به پایان رسانیم. باشد که خداوندگار پیرمان به عطای خویش ما را مورد رحمت خویش قرار دهد.
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطا بخش و خطا پوش خدایی دارد.
غرمتیان راه ستایش بر ما ببستند نا دانسته که درهای رحمت الهی بر مریدان آن پیر گشوده است. گشایشی پدید آمد و جرقه ای در ذهن که بلاگی در بزرگداشت آن مقام شامخ بر پا دارم. گر برآنید که در این مکان که به نام مبارک عمو زینت یافته است من را فعالانه همیاری بفرمایید مرا به کلام گرمتان مطلع سازید.
و من ا.. توفیق
